تبليغاتX
سمفونی مرگ!

سمفونی مرگ!

سمفونی مرگ!

 

هر کی ادرس وب جدبدم و میخواد نظر خصوصی بزاره..!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الزایمری.! 

 

+تخته شد..!

+خداحافظ هم سلولی ها..!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الزایمری.!  | 

 

الان مخم منگه..!!بهش نمیومدا.......!!

خداااااااااااا....

چرا همه ی پسرایی که افریدی نصفشون

اینجوری ان؟!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الزایمری.! 

 

اهای دمک های کوکی..

من هم به جمع شما پیوستم...

بهم خوش امد بگین..!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الزایمری.! 

 

(س) من تو تو این مدت چی کشیدی؟

چی به سرت اومده گلکم؟

حالا که ازت خبری شده چرا تنهام میزاری؟

گفتم اگه جوابمو ندی رگم و میزنم...

ولی نشد...

نتونستم...از همون خدایی که تو رو بهم برگردوند ترسیدم...

(س)...گلکم...من با تمام وجودم دوست دارم..

باورم کن..

منم تو رو باور میکنم...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الزایمری.! 

 

خدایا...من تمام ارامشی که از دست دادم و از تو میخوام...

تمام حافظه ای که دونه دونه داره تحلیل میره رو از تو میخوام بهم برگردونی...

ناشکری نمیکنم...

من دلتنگم...

دلتنگ خودم...

خودی که پارسال این موقع میخندید...

با اشتیاق غذا میخورد...

راحت رمان های بلند میخوند.....

نه خودی که الان دو روزه میل به هیچی نداره و اگه به مرز بی هوشی نمیرسید

همون یه لقمه ای که امروز به زور خورد رو هم نمیخورد...

من خودی و که نتونه حتی یه صفحه نوشته بخونه رو نمیخوام..

خودی که برای خوندن مجله ی مورد علاقه اش به مامانش متوسل میشه رو دوست ندارم....

خدایا.............من گناه زیاد کردم...این و هم من میدونم هم تو....

ولی قتل نکردم...

دزدی نکردم..

مال حروم نخوردم...

چرا جواب اون همه کارم داره این میشه؟!

خدایاااااااااااااا کمکم کن..!

+شاید امسال نتونم برم مدرسه...میبینین از زندگیم افتادم...به همین راحتی

خدا گفت مرخصی..!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الزایمری.!  | 

 

دلم میخواد تمام خونمردگی های مغزم تف کنم بیرون...

اسمون و به زمین ببافم تا دیگهه واسه مردن و رفتن به اسمون غصه نخورم..

خوب به ساعت پستم نگاه کن...از دل تننگیت و دلشوره خواب به چشمام نمیاد..

تو کجایی الان؟!

خوابی؟!

یا بیمارستانی؟!؟

از کی بپرسم (س)؟!

از کی؟!

کجایی؟؟؟کجا؟؟

سراغت و از کودوم خونه بگیرم؟!

دم در کی و بزنم و حالت و ازش بپرسم؟!هان؟

تو کجایی؟!کجا؟!!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الزایمری.! 

 

تک تک واژه هارو میدوزم به هم...

میخوام این دفعه گل بکارم..

جمله هام و بکنم زیبا ترین جمله های هستی...

زیبا ترین ترانه رو باهاشون درست کنم..

ترانه ای که به رنگ چشمات بیاد...

ترانه ای که گوشات هیچ وقت ازش خالی نشه...

یه ترانه با یه عالمه شعرای عاشقانه..

برای تو...

تویی که تنها همدممی..

تویی که تنها رفیق با مرامی..

اره با توام...

ستاره ای که هر شب از پنجره ی اتاقم باهات حرف میزنم و تو

اروم بهم میگی به زندگی سلام کن....

به خودت پشت نکن...

تو تو تمام این مدت برام ترانه های قشنگ خوندی تا بخوابم

پس حالا نوبت منه....

خوب بشنو تک ستاره ی پیر من...

خوب بشنو....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الزایمری.! 

 

پایان هر چیز مرگه....

مرگ ارزوها..

مرگ ادمک ها...

مرگ مترسک تنها...

مرگ من ....

مرگ تو....

مرگ عادتامون...

مرگ عزیزایی که دوسشون داریم..

مرگ چیزایی که بهشون وابسته ایم...

مرگ رویاهامون...

مرگ باورامون...

مرگ.......

واسه هر مرگی هم یه فاتحه خونده میشه...

اونم سمفونی مرگ......!!!!!!!

+میخوام برم...به کجا نمیدونم....شاید دوباره به فکر.....

بیخیال ولش کن....!!

ولی میرم....

یعنی عزم رفتن دارم همسفر....بیا من و با خودت ببر....

این جمله بالایی رو با پدر بزرگمم که ۱۰ ساله از این دنیا راحت شده...!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الزایمری.! 

 

چرا کسی غم توی صدام و نمیشنوه...

چرا کسی بغض جمع شده ی نگاهم نمیبینه؟

انگار همه هم کور شدند و هم کر....

خدایا دلم شور میزنه....نمیدونم حتی زنده است یا نه....

تو که خودت میدونی دلشوره برام حکم نخوردن قرصام و داره پس چرا ازش بهم خبر

نمیدی؟؟

خدایا تو که خوب میدونی گریه های امشبم بیشترش عصبی بود...

تو که میدونی فریاد هایی که توی مهمونی زدم همش از دلتنگی و نگرانی بود....

تو که اینارو خوب میدونی پس ازش بهم یه خبر برسون....

باور اینکه زنده است برام کافیه...

بیچاره اونی که خودت میدونی....قبل از بد شدن حال من و اون گریه ها و دادام صدای قهقه اش

گوشام و پر میکرد ولی بدش فقط چشاش پر شده بود از غم...(هه)

شاید توهم زدم...شاید...

خدایا من دختر هوس بازی نیستم...تو خودت از دلم خبر داری....

خودت شاهدی وقتی اومدم پیشت اولین خواستم ازت چی بود....

میدونم ما ادما خیلی پستیم هزار جور ازت خواهش میکنیم ولی به یک دونه از دستور هات عمل

نمیکنیم....

با همه ی این اوصاف ازت خواهش میکنم...... به همون کعبه ی پر برکتت قصمت میدم ازش بهم

خبر بده...

خواش میکنم.....تو رو به همون حرم پیغمبرت قصم....فقط یه خبر...خواهش میکنم...!!

+این پست فقط یه مخاطب خاص داشت اونم خــــــــــــــــدا!!!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الزایمری.! 

 

خراب شد...خونه ی رویاهام و میگم...

مکه که بودم فکر میکردم با برگشتم کلی بهم خوش میگذره...

تمام اونایی که ساعت به ساعت این ۱۲ روز دلتنگیشون ازارم میداد

ولی چیزی نمیگفتم و میبینم و براشون از سفرم میگم....

تک تک ثانیه های این ۱۲ روز با فاکتور گرفتن حرم و خونه ی خدا بهم

...(سانسور) گذشت.....

دلم واسه خیلیا تنگ شده...دلم واسه یکی خیلی تنگ شده....ولی

فک کنم اون این ۱۲ روز عین خیالشم نبوده...(هه)!

+مخاطب اون نفر خاص اول اسمش=س...!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الزایمری.!  | 

 

وقتی به نقطه عطف مغضم میرسم راهی

جز فرار ندارم.....

وقتی بوی تعفن خاطراتم منگم میکنه کاری

به جز خیره شدن به گذشته ی تاریکم ندارم....

شاید زیادی سخت میگیرم....هوم....!!!

مهم نیست..!!

+حلالم کنین.....دو هفته نیستم....فردا میرم مکه..!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الزایمری.! 

 

یعنی چش شده؟!

خدایا دلشوره مثه خوره افتاده به جونم دوباره....

یه خبری بده ازش بهم...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الزایمری.!  | 

 

همین مهربونیات بود که مجذوبم کرد...

خوشحالم که درکم کردی...

خوشحال و ممنون.....

!

+مخاطب خاص~

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الزایمری.! 

 

بی حوصلگی ام را بگذارم سر کدامین حساب نداشته ام؟!؟!

کاش زخمای کهنه ی روحم مثله بقیه ی زخمام درمان میشدند....!


+روزا گذشت .... سالا گذشت...من هنوز

عاشقتم به یادتم...

نمیدونم خبر داری...منتظرم یا مردم و فقط

تو خاطراتم..

روز و شبم به این خیال طی شد که زخمام خوب میشن

شوق من این  و میاره صبح غما غروب میشن..

یه عمر طولانی و من به این سوال میگذرونم...

چی شد گذشتی از من و رفتی چرا...نمیدونم...

زخمام که سر بازه هنوز...

عمری نمونده تا سحر..

خسته و پیرو خم شدم از تو نیومد یه خبر..

چشمام به در خشکید و رفت...

نا ندارم بیشتر از این...با رفتنت فنا شدم بیا خودت این و

ببین...!!

(اهنگ)!

+بدون مخاطب!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الزایمری.!